سه شنبه دو هفته پیش به مناسبت هفته معلم که هفته گذشته اش بود!!! برای اساتیدمون یه جشن گرفتیم. فکر کردم برای اینکه مراسم خشک نباشه و حتی صمیمی هم باشه یه جورایی جو رو دوطرفه کنیم و مخاطب رو هم درگیر.
واسه همین یه بروشور درست کردم که با این مطلب شروع می شد و با یه معمای آماری تموم.
موزوع عنشا: معلم
من میخاهم در آینده معلم شوم. امو همید ما معلم اسط. او همیشه کت و شلوار می پوشد و یک ساسمونت مشکی دارد. بابا می گوید او معلم دانشگاح است. من نمیدانم دانشگاح کجاست ، ولی میدانم اض مدرسه ما خیلی دورطر است.
آدم اگر معلم باشد، مهم است. همه به آدم صلام میکنند. امو همید هرجا که می رود همه بلند می شوند و صلام می کنند. دوستان و حمسایه هایمان به امو همید آقای دکتر می گویند. فکر کنم امو همید معلم دکتر است، شاید هم دکتر معلم باشد. ولی حطمن بچه ها را خوب می کند که دکتر شده است. من هم می خاهم بزرگ که شدم دکتر شوم.
معلمی شقل خوبی است.آدم می تواند یک آلمه ماژیک داشته باشد. ساسمونت امو همید پر از ماژیک های رنگی است.
آدم وقتی معلم باشد با معلم های دیگر ناهار می خورد. امو همید هم ظهرها خانه نمی آید، می رود غذای صفر می خورد. من هم میخاهم وقتی معلم دانشگاح شدم غذای صفر بخورم.
معلمی خیلی خوب است. ولی معلم دانشگاح بودن بهتر است.
