تبليغاتX
دختر بابا - خاطره های خیس

دختر بابا

شعرها و قصه های من و بابام...

 

رگباری از خاطره های خیس
طوفانی در دلم برپاست
بی هیچ سرپناهی به حضورم میاندیشم
به آفتابی که دیر زمانی ست زیر ابرهای وهم و سرگردانی پنهان شده!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 9:7  توسط دخترک  |