تبليغاتX
دختر بابا -

دختر بابا

شعرها و قصه های من و بابام...

 

و خداوند بود آنکه همیشه هست و از اول بود...

مرا به خاطر داری ؟

من از تبار زیستنم. زیستن در سرزمین غریب آشنایی.

خودت خواستی که باشم.

فراموشم نکن.

 

پی نوشت: میدونم که جا برای ادامه دادن داره و وسط کار رهاش کردم.

ادامش باشه یه وقت دیگه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 23:29  توسط دخترک  |