تبليغاتX
دختر بابا

دختر بابا

شعرها و قصه های من و بابام...

 

باشه باشه آپ میکنم. اینجوری خوبه؟

-: میشه یکی منو هل بده؟

من برای نوشتن نیاز به یک نیروی عظیم بیرونی یا دورنی دارم.نیرویی که هلم بده تا بنویسم. اگر دپرس باشم  و حال و روزم خوش نباشه همین میشه اون نیروی هل.

-: آهای خانوم میشه دست منم بگیری؟

اما اگر روزگارم بر وفق مراد بگذره خیلی کم پیش میاد که حس نوشتنم بیاد.

-: با شمام ها!!

فکر کنم واسه همینه که وقتی برمیگردم و مطالب بلاگم رو میخونم(اینجا یه روزی کاما داشت!! حالا چرا کاما نمیزنه؟!! به هر حال. کاما) میبینم اکثر مطالب غمگینه.

-: حالا اگر منو نگاه کرد

شاید خیلیا فکر کنن وااای من چه زندگی سختی دارم. ولی راستیتش اینه که من تا حالم خوبه نمیتونم بنویسم.یا باید یکی از بیرون دست منو بگیره و بکشه منو تا یه چی بتونم بگم.

-: اگر شما الان دست منو بگیرین منم حرف واسه گفتن زیاد دارم.

این دفعه هاله دستم رو گرفت.که خیلی خیلی ازش ممنونم.

-: هاله دست منم بگیر این آیدا که به من نگاه نمیکنه

تو چرا اینقدر غر میزنی؟ از اون اول که شروع کردم هی گفتی هلم بده(کاما) دستمو بگیر(کاما) منو نگاه کن و ..... یه نگاه بالای سرت بنداز. ببین چقدر نوشتیم. مگه منو تو ناسلامتی یکی نیستیم؟ دارم مینویسم خب

-: اِ اِ اِ(کاما) خب زودتر میگفتی.

خلاصه.این روزا خیلی خوبم. شاید اون انفجار و تغیر پیش اومده و من خبر ندارم. شایدم در شرف رخ  دادن باشه. به هر حال روزگار به کامه. به زودی هم دوباره دانشگاه شروع میشه.که در کنار همه سختی هاش(کاما) خوشی هم زیاد داره.

 

پی نوشت:

مدرسه ها وا شده ه ه ه ه

(کاما) !!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 17:50  توسط دخترک  | 

 

اينجا آنلاين نوشتن يه سري محاسن داره كه مهمترينش همينه كه آدم مينويسه

روزگار ما كه ميگذره. احتمالا روزگار همه بايد اينجوري باشه. چون هرچي باشه هممون روي اين زمينيم و در خورشيد مشترك.

ميتونست اين خورشيد اين روزها گرم بتابه و دل همه رو از بودن روي زمين راضي و شاد نگه داره ولي...

مثه اينكه فعلا نوبت شب و تاريكيه كه خودي نشون بدن.

ما آدما با اين همه درد مشترك چرا اينقدر از هم دوريم؟

 

پي نوشت:

يه تغير ميخوام.

يه اتفاق بزرگ.

يه طوفان.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 20:21  توسط دخترک  |