مي توانستم هر چيزي باشم، هر شكلي كه مي خواهم.
مي توانستم يكي از صدها ستاره آسمان باشم. مي توانستم آب باشم، پاك و زلال. يا نور باشم، روشن و ناب. مي توانستم يك گل پونه باشم ، يا يك شاپرك. مي توانستم خاك باشم، خار باشم، سنگ باشم.
ولي من انسان را انتخاب كردم ،
و آيدا شدم.
آخرين روز بهار را براي پيوستن به خانواده اي كه منتظرم بودند انتخاب كردم.

دستهايي مهربان ، چشماني نگران و قلب هايي آكنده از عشق و محبت مرا ياري مي كردند براي رسيدن به خواسته ها و آرزوهايم.
امروز بيستمين باري است كه تقويم آخرين روز بهار را خبر مي دهد.
خدا را درست خاطرم نيست، ولي او را حس مي كنم در وجودهاي گلي دور و برم.
من زاده عشقم و با عشق زندگي مي كنم.

