تبليغاتX
دختر بابا

دختر بابا

شعرها و قصه های من و بابام...

 

بگذار آرام پر بگيرم در اين آبي آسمان، در اين روياي شيرين كودكانه.
لحظه ها مي گذرند بي آن كه بدانند منتظرشان بوده اي. منتظرت نمي مانند تا باورشان كني. اما تكرار مي شوند گاهي و به ياد مي آوري كه روزي آمده اند.
مي خواهم آبي آسمان را وجب كنم. لذت زندگي را. بي انتهاست، اگر بخواهي، اگر بال پرواز داشته باشي، اگر لحظه ها را فراموش نكني.

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 17:10  توسط دخترک  | 

 

كلاغ هاي سياه ، مگر زمستان تان نرفت ؟
شما چرا مانده ايد ؟
بهار من كجاست ؟
ماهي هفت سينم كو ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 10:0  توسط دخترک  | 

 

روزگاري باران تنها بهانه ماندن بود
اينك اما، قحطي خانه نشينمان كرده...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 23:25  توسط دخترک  |