پرنده گفت :
رنج مهاجر به شوق بهار است
پرنده تمام بهار را پرواز كرده بود.
پرنده گفت:
عروس پروازم باش ، در آسمان
و خواهر اندوهانم ، در زمين.
پرنده گفت :
پيامبران گفته بودند،
انسان با غربت آغاز شد
و عشق با گناه
،زمين اين گونه جهنم شد.
پرنده گفت:
دلم هواي ترا دارد
آسمان هم بي تو ،
گويي قفسي تنگ است.
مهدی محبی کرمانی
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 12:42  توسط دخترک
|
