درس خوندن محاسن زيادي داره و البته كاربردهاي بيشتر.
دوردست ترينشون اينه كه آدم واقعا درس بخونه.
و اما ساده ترينش:
وقتي بي خوابي زده به سرت و داره كلافت مي كنه، كافيه فقط نيت كني كه مي ري و نيم ساعت درس مي خوني. اون وقت به 1 ثانيه نمي رسه كه خواب رفتي و عمق خوابت رو با هيچ چيز نميشه اندازه گرفت.
در مواقع امتحان مامان باباها خيلي از آدم راضين. چون حاضري بري و در كارها بهشون كمك كني ولي پشت ميزت نشيني براي درس خوندن.
يا حتي نزديك ميان ترم ها مي بيني طرف تند تند وبلاگ آپ ميكنه (هيچم اشاره به شخص خاصي نيست!) چرا؟ چون ترجيح مي ده به جاي باز كردن جزوه و اون كتاب هاي 500 صفحه اي ، بشينه و مطلب بنويسه.
خلاصه درس خوندن خيلي خوبه. برنامه روزانه ات پر ميشه. حتي براي روزهاي آينده هم برنامه ريزي مي كني. به هر دري مي زني كه از زير بار اون همه مطلب فرار كني.
اينم كه ميبيني فاصله اطمينان تاريخ هاي آپ ديت من داره كوچيك و كوچيك تر ميشه، واسه اينه كه به اون روزها نزديك ميشم. حالا P_value رو هرجورم كه حساب كنيد بازم آزمون براي من يكي، خيلي معني داره. كلا نزديك آزمون ها تازه زندگي معني دار ميشه و ميفهمي كه اووووو، چه همه توانايي داشتي و خودت خبر نداشتي!!
خدا اين درس ها رو از ما نگيره.آمين
پي نوشت:
هورااااااااا. كاما دار شدم بالاخره ، ، ، ،
